سلام
این وبلاگ با همه ی بی کسی اش جای جالبی ست دوست داشتنی ست.
چند سالی ست که گشت زنی در بهترین وبلاگ ها برایم دردناک شده...
امسال دیگر از همه بدتر
دلم می خواهد نباشد وقتی هست ...
فک کنم عاشق شده ام از حرف زدنم پیداست نه؟
کلی غر دارم سر آدمایی که گذاشتن رفتن بزنم ولی شاید شما هم گیر بدهید که تو با این وضعت حق داری غر بزنی
اه من اصلا نباید این گونه باشم انگار روش زندگی ام را در وب گم می کنم
می خواهم بیان شوم ...بگویم همه چیز را اما انگار وقتش نیست
یه بار جونم بالا اومد و یه بیت شعر گفتم و دادمش به معلمم سالها بعد اونو گوشه پوشه ش دیدم زیرش نوشته بود بی معنی
هنوزم همونم بی معنی
گاه چقدر تمام شدن را دوست داری
به یاد سال های دوم دبیرستان که می خوابیدی بی توجه به کوله باری که مسئولیتش با توست
چرا گذشته اینقدر بد است این حال را بسیار دوست دارم ولی وقتی به گذشته می پیوندد هزاربار به حالش می گریم
من بیمارم بیمار